حالات زوجین در طلاق عاطفی

طلاق عاطفی عموما در سال های اول زندگی رخ نمیده. در سال های اول هر چقدر هم که معیارهای انتخاب همسر سطحی باشه، بین زن و شوهر کشش و علایقی وجود داره که حتی اگر علاقه ای هم در این حد وجود نداشته باشه، امید این وجود داره که ممکنه شرایط تغییر کنه.

معمولا طلاق عاطفی از سال های سوم و چهارم زندگی شروع میشه؛ یعنی وقتی که افراد امید به ایجاد تغییر در ویژگی ها و خلقیات همسر رو از دست می دهند و البته از طلاق رسمی هم ناامیدن و به تدریج فاصله میان آنها بیشتر و بیشتر میشه.

نشانه های آغازین وقوع طلاق عاطفی:

  • وقتی حرفی برای گفتن ندارید!

زمانی که دو نفر پس از طی مقدمات ازدواج و شناخت یکدیگر، تصمیم به ازدواج می گیرند؛ در این برهه هیچگاه از سخن گفتن با هم خسته نمیشن، وقتی از مسائل مختلف صحبت می کنند از کنار هم بودن و اوقات رو با هم سپری کردن لذت می برن.

اما زمانی که چراغ مهر و عاطفه رو به افول باشه، به تدریج، دقایق گفتگوی زوجین رو به کاهش میگذاره. از همنشینی با هم لذت نمیبرن و دیگه نه میتوانن و نه میخوان که رشته ی سخن را به دست گرفته و ادامه دهند. اصلا حرفی برای گفتن به هم ندارن. این وضعیت ناخوشایند، توصیف دقیق یکی از نشانه های طلاق عاطفیه.

  • تبدیل شدن ارتباط کلامی به ارتباط مکاتبه ای کوتاه :

نقطه ی آغازین طلاق عاطفی در بین زوجین زمانی است که ارتباطات کلامی بين زن و شوهر کوتاه شده و چه بساصرفا  به مکاتبه و مبادله یادداشت های کوتاه یا پیامک منجر می شود طلاق عاطفی آغاز شده است.

  • بی تفاوتی احساسی :

زن و مرد پس از یک دوره طولانی، دعوا و جر و بحث، از این وضعیت گذشته و وارد مرحله بی تفاوتی میشن. بی­ تفاوتی آخرین و دردناک ترین مرحله روابط احساسی بین زن و مرده.

چرا که دیگه هیچ اعتماد واحساسی بین شان نیست. و به عبارتی هم اطاقی بودن جای همسر بودن و در نهایت حتی تبدیل به تک اطاقی نیز میشن.

اگرزندگی ما رنگ و بویش این چنینه متاسفانه ما به۴٠ درصد طلاق عاطفی مبتلا شده ایم و رابطه خوب ۱۰۰ درصدی ما به این مرحله رسيده. ما فقط از نظر خانواده و در جامعه زن و شوهریم ولي رابطه احساسی و عاطفی نداریم. تبدیل شدیم به همخونه یکدیگر و با اینکه او را در دل نداریم. و در این مرحله، رابطه جنسی به صورت  گهگاهی آن هم به صورت کاملا کليشه ای اتفاق می افته.

  • عدم تعلق روحی روانی

زوجین باهم زندگی می­کنن ولی فقط جسم خاکی اونا باهمه و هیچ تعلق روحی و روانی نسبت به  هم ندارن. قلب همسران، یا یکی از آن ها، مملو از احساس ناامیدی و شکست میشه ؛ این مهمترین عامل حرکت و نشاط در زندگی جای خودش رو به ناامیدی و احساس ناتوانی میده و هر کدام از زن و شوهر، احساس می کنند که در زندگی موفق نبوده و از دست یافتن به آرزوهاشون دور شدن.

البته احساس شکست لحظه ای و برهه ای، ممکنه در زندگی هر زوجی پیش بیاد. اما استمرار و ماندگاری این حس و تبدیل شدن آن به نوعی یاس فلسفی در زندگی،بسیار خطرناکه.در نهایت زوجین دیگه کم کم به دليل نداشتن احساس روحی و روانی به یکدیگر رابطه زناشویی شان هم تحت تاثیرقرار میگیره. وقتی ميل جنسی شان هم تحليل رفته و شاید ماه ها بدون هيچ رابطه زناشویی بگذره در این مرحله است که ۶٠ درصد طلاق عاطفی گرفتیم و با محدود شدن رابطه زناشویی، درصد طلاق عاطفی بالاتر میره.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *