boyandsheep_dribbble_2x

متربی یک انسانه 

شناخت انسان بسیار مهمه زیرا تا زمانی که انسان شناخته نشده باشه هیچ برنامه تربیتی کارآمدی نخواهد داشت و این برنامه ریزی از دو جهت اهمیت داره: یکی از آن جهت که انسان است و دارای یک سری ویژگی ها و خصوصیاتی که دیگر موجودات آن را ندارن ولی از آن جا که انسان موجودی پیچیده است و یکنواخت نیست سبب میشه که به راحتی شناخته نشه؛ در یک لحظه انسان متحول میشه از زمین به آسمان و از آسمان تا قعر جهنم پیش خواهد رفت.

آن کرامت ذاتی انسان سبب میشه که خیلی از راه های معرفت از جمله تجربه رو نتونیم درباره انسان پیاده کنیم. و از آن جایی که انسان دارای ابعاد مختلفه باید به طور دقیق مورد مطالعه قرار بگیره از جمله این که انسان دارای بدن، قلب، نفس و روح( خصوصاً پیچیدگی های روح و نفس) است.

انسان یک عالم بزرگی است:

فصل ممیز انسان و سایر موجودات از جمله حیوان، فطرته چرا که فطرت خاص انسانه. انسان ها مثل سایر موجودات غریزه دارن طبع هم دارن.

آنچه که انسان رو از سایر موجودات متمایز میکنه همین فطرت اوست زیرا سایر موجودات از جمادات تا حیوانات فطرت ندارن و با شناخت ابعاد فطرت و همه این مباحثی که مطرح شد، میشه یک انسان رو شناخت.

شناخت تفاوت های فردی متربی

تا کنون مطرح کردیم که انسان ها دارای فطرت هستند چنانچه رسول خدا(ص) میفرمایند:

« كُلُ‏ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى‏ الْفِطْرَة؛ِ هرانسانی که متولد میگردد بر فطرت انسانی متولد میشود»  و یا « الانسان‏ حيوان‏ ناطق‏».

در تربیت تفاوت های فردی بسیار مهمه اما متأسفانه اینگونه فکر میکنند که انسان ها چون انسان هستند مساوی هم میتونن باشن؟! این یکی از مشکلاتی که در فضای تربیتی بسیار دیده میشه.

برخیها گمان می کنند که اگر یک روش تربیتی رو فرا بگیرند همان یک روش رو میتوان در جاهای مختلف اجرا کرد در حالی که اصلاً اینگونه نیست باید تمام روش ها رو بشناسند و همچنین شناخت کاملی هم از انسان داشته باشند و همه عوامل مؤثر در تربیت رو در نظر بگیرن.

بنابراین توجه داشته باشیم که انسانها کاملاً با هم متفاوت هستند و اصلاً نمیتوان با یک نسخه همه رو تربیت کرد .

تفاوت ها رو بشناسیم و بر اساس سوابق و زمینه های موجود نسخه تربیتی رو تجویز بکنیم.

 

 

b764235c31475483c5d443f2f80a2e91

 انواع شناخت

انواع شناخت به طور کلی

۱٫ شناخت دل.

۲٫ شناخت بدن.

۳٫ شناخت عقل

۴٫ شناخت روح: روح انسان در واقع پادشاه مملکت وجود انسانه و این روحه که بعد عقلانی انسان رو راه میبره.

 شناخت فطری انسان

شناخت انسان بسیار پیچیده است و یکی از ابعادی که باید شناخته بشه بعد فطریه که در قرآن هم به این مطلب اشاره شده. از جمله میتوان آیه ۳۰ سوره روم را نام برد: روى خود را متوجه آئين خالص پروردگار كن اين فطرتى است كه خداوند انسان ها را بر آن آفريده دگرگونى در آفرينش خدا نيست اين است دين و آئين محكم و استوار ولى اكثر مردم نمى‏دانند”.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند:« همه انسان ها بر اساس فطرت توحیدی یعنی یکتاپرست و خداخواه متولد میشوند و این والدین و محیط هستند که کودک را( منحرف) و مسیحی و مجوس میکنند».

البته این نظر( که انسان¬ها دارای بعد فطری هستند) رو ماتریالیست ها و مارکسیست ها قبول ندارن. برخی از فرق مادی هم فطرت را اجمالاً قبول دارن اما از منظر اسلام این که انسان دارای فطرته هیچ تردیدی وجود نداره. فطرت

آن دسته از استعداد های خاصی( بذرهایی)که از هنگام تولد در انسان وجود داره و اگر این استعداد¬ها به فعلیت برسن( بذرها شکوفا بشن) انسان میشه انسان والا وگرنه یک موجود مسخ شده ایست که ظاهر انسانی داره ولی باطنش حیوانیه، نه میشه به او گفت انسان و نه این که نام حیوان( گرگ)بر او گذارد چون مشخصات هیچ کدام رو نداره.

به عبارت بهتر میتوان دریافت که انسان بالقوه انسان است به واسطه روح الهی که در وی قرار دارد. اگر بنا است آن روح، انسان را به مقام خلافت الهی برسونه باید آن بذرها شکوفا بشه تا انسان به آن کمال شایسته خودش برسه.

این بذر ها را در دو زمینه میتوان مشاهده کرد: 

الف) فطرت عقل” عقل و معرفت”

انسان بالقوه عاقل متولد میشه. کار تربیت اینه که عقل بالقوه رو تبدیل به عقل بالفعل میکنه و عقل بالفعل رو تبدیل به عقل بالملکه و عقل بالملکه را تبدیل به عقل مستفاد میکند.

انسان بر حسب فطرت عقل، خدا رو میشناسه پس خداشناسی فطری نتیجه ی فطرت عقل میشه. فطرت عقل میگه معلول علت میخواد، نظم ناظم میخواد، پدیده پدید آورنده میخواد، حادث قدیم میخواد.

مقتضی عقل فطری شما، خداشناسی فطریه.

   ب) فطرت دل  

عرصه تمایلات، خواسته ها، کشش ها و گرایش ها رو فطرت دل میگن.

اقسام فطرت دل

الف) زیبایی و زیبا دوستی

از آن جا که انسان زیبایی رو دوست داره باید این میل در وی رشد کنه و تربیت بشه. اما آنچه که در جوامع بشریه این میل رو منحصر میکنه به زیبایی حسی، مانند: صدای زیبا و چهره زیبا و… ، این ها یک مرتبه از مراتب زیبایی است باید گفت این پایین ترین مرتبه زیبایی محسوب می شود. باید در مراتب بالای زیبایی رفت و زیبایی عقلی، روحی و معنوی رو برای انسان ایجاد کرد تا این میل رشد کنه.

امام صادق(ع) میفرمایند:« خدا زیبا است و زیبایی را دوست دارد».

کار تربیت  هم اینه که رشد کنه و هنر هم برای اینه که زیبایی رو رشد بده و انسان رو به انسانیت نزدیک کنه.

ب‌)میل به فضیلت و کمالات انسانی 

انسان فطرتاً فضیلت جوست. در تربیت این میل را رشد بدیم تا به دنبال فضایل انسانی باشه و هر چه انسان به دنبال فضایل انسانی باشه و بیش تر رشد کنه به انسانیت نزدیک¬تر میشه چون فطرت او شکوفا تر شده.

ج) میل به عبادت و پرستش خدا 

این میل هم منحرف شده و به جای این که انسان به دنبال مصداق اصلی پرستش که خداوند و معبود لایزال است بگرده، به دنبال چیز دیگریست. ما نباید این میل رو با پرستش هوای نفس، پول پرستی، شخص پرستی و… منحرف کنیم چرا که این میل( میل به پرستش) جزء امیال اصلیه.

د) میل به خلاقیت و ابداع 

میل به خلاقیت و ابداع که نتیجه ی آن میشه تکنولوژی و صنعت.

هـ) میل به حقیقت جویی 

انسان فطرتاً به دنبال حقیقته. کنجکاوی و حقیقت جویی در انسان کاملاً وجود داره. کار تربیت اینه که میل حقیقت جویی در انسان تربیت بشه و علم، حکمت، معرفت و… این میل در انسان رشد کنه و تربیت بشه. انسان هر چه قدر هم حقیقت جو بشه انسان تر شده.

 

۲f8470a85c727579d2631b0db99ce711

شناخت نفس و روح انسان

نفس، حالات و پیچیدگی های روح انسان، مراتب نفس و شناخت خود حقیقی و کاذب انسان کدامه ؟  و نفس امّاره و نفس مطمئنه و لوّامه که از عمیق ترین و مشکل ترین و مفصل ترین امور رو شامل میشه.

شناخت حالات نفس مانند نفس امّاره که خودِ دروغین انسانه و شناخت خواسته ها و حالات مختلف نفس و چقدر باید به نفس پاسخ مثبت داد؟ و اگر پاسخ بدیم چه اتفاقی خواهد افتاد

هدف از تربیت، کنترل نفس امّاره و مهار کردن آن و تربیت نفس انسانی است.

انواع ابعاد وجودی انسان  

۱٫ بعد غریزی: این بعد فصل مشترک میان انسان و حیوانه مانند میل به خواب، استراحت و یا میل به دفاع.

 ۲٫ بعد فطری: فصل ممیز انسان و حیوانه. تمام حواس حیوان خوردن است اما در مورد انسان اطعام کردن است.

اگر انسان تمام هم و غمش خوردن باشه میشه حیوان! بعد حیوانی در انسان رشد کرده و حاکم شده. اگر در کنار خوردن، به حد کفاف دیگران رو اطعام کرد، به ندای انسانیتش پاسخ گفته.

انسان علاوه بر بعد غریزی ابعاد دیگری هم داره که این بعد از وجود آدمی اصل است و این بعد خودِ واقعی انسانه نه آن بعد دروغین و کاذب! شناخت این ابعاد و شناخت نفس و مراتب آن و این که چه چیزهایی نفس امّاره رو تقویت می¬کنه و یا تضعیف میکنه، رسالت ماست..

یکی از دلایلی که این همه تأکید بر روزه گرفتن انسان  میکنند چیست؟

چون سبب میشود نفس امّاره در مهار نفس لوّامه دربیاد؛ شاید این دلیل واقعی این همه اصرار برای روزه گرفتن باشه.

روایات زیادی بر صحت همین مطلب داریم که روزه سپر محکمیه در برابر  نفس.  ما باید هوای این دشمن ترین دشمنان رو داشته باشیم.

در روایات آمده است:« أَعْدَى عَدُوِّكَ نَفْسُكَ الَّتِي بَيْنَ جَنْبَيْك‏؛ دشمن ترین دشمنان شما همین نفس امّاره ایست که در درون شماست».

قرآن به پنج نوع نفس اشاره کرده: 

۱٫ نفس امّاره: بعد حیوانی و دروغین و کاذب انسانه.

۲٫ نفس لوّامه: نفس سرزنش کننده و یا خود فطری انسانه.

۳٫ نفس مطمئنه: خود تربیت شده¬ی انسان. این همان نفس لوّامه¬است که رشد کرده و انسانیت کاملاً بر حیوانیت غلبه کرده و اگر انسان بخواد بر اثر نفس امّاره بر او مسلط بشهود از این بعد خارج شده و دیگر برنمی¬گردده.

 ۴٫ نفس راضیه.

 ۵٫ نفس مرضیه. 

 

____۲۸_۲x

 شناخت عواطف و هوش بهر 

انسان ها از این نظر بسیار با هم متفاوتند. هر چند اکنون با کمک تست های روانشناسی میزان هوش بهر به دست میاد. این هوش بهر از یک مجموعه عوامل هفتگانه ایجاد میشه.

تست هوش چیست؟

راه هایی برای شناخت میزان بهره هوشی و توانایی ذهنیه که به آن تست هوش میگن.

شناخت بعد عقلانی، هوش، حافظه، استعداد های ذهنی و عقلانی

البته ظرفیت عقلانی مساوی با هوش نیست چرا که برخی افراد باهوش هستند اما متفکر نیستن و برخی ها باهوش نیستند اما متفکر هستند. هوش بهر یک بحثه و قدرت حافظه چیز دیگریه. یکی  از هفت فاکتوری که هوش رو رقم میزنه، همین حافظه است و هرکدام از اینها به صورت تک تک زیر مجموعه عقل محسوب میشن. اینها از فاکتورهایی هستند که میزان هوش بهر رو مشخص میکنند.

 شناخت بعد عواطف و احساسات 

انسان برخلاف بقیه موجوداته، حتی فرشتگان که عقل محض هستند ولی دارای احساسات و عواطف نیستند اما انسان ها دارای عواطف می باشند.

شناخت قلب از چند جهت اهمیت داره؛ یکی از آنها تربیت قلبه. عشق و شور و عواطف انسان حتماً باید تربیت بشه و رشد بکنه و اگر تربیت نشه انسان کاملی نیست چرا که ممکنه انسان عاقل باشه و بدن سالمی هم داشته باشه ولی اگر قلب او تربیت نشده باشه میتوان گفت که اصلاً تربیت نشده.

محوریت تربیت دل بر دیگر ابعاد اولویت بیشتری دارد.

در قرآن کریم داریم:” يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ؛ در آن روزى كه مال و فرزندان سودى نمى‏بخشد* مگر كسى كه با قلب سليم به پيشگاه خدا آيد”.  یعنی در قیامت آنچه که انسان را به مقصد میرساند همان هدف تربیت انسان است و آنچه که انسان را به هدفش میرساند این است که قلبش سالم و رشد کرده باشد.

پس تقویت، تربیت و سالم نگه داشتن قلب از زنگار، مرض، سنگ شدن و مرده بودن نشانه تربیت صحیح قلبه.

نقل شده که پیامبر اکرم(ص) فرمودند:« إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَصْدَأُ كَمَا يَصْدَأُ الْحَدِيدُ قِيلَ فَمَا جِلَاؤُهَا قَالَ ذِكْرُ الموت وَ تِلَاوَةُ الْقُرْآن؛ دلها دچار زنگ زدگی میشوند چنان که آهن زنگ میزند. از ایشان پرسیدند چه امری سبب صیقل دلها میگردد؟ فرمودند: یاد مرگ و تلاوت قرآن»‏.

چنان که ما انحراف قلب داریم:” رَبَّنا لا تُزِغْ قُلُوبَنا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنا…؛( راسخان در علم، مى‏گويند:) پروردگارا! دلهايمان را، بعد از آن كه ما را هدايت كردى،( از راه حق) منحرف مگردان…”.  خداوند درباره مرض قلب میفرماید:” فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً…؛ در دلهاى آنها يك نوع بيمارى است، خداوند بر بيمارى آنها مى‏افزايد…”

و درباره سنگ شدن قلب نیز میگوید:”… كَالْحِجارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً…؛… سپس دلهاى شما بعد از اين جريان سخت شد، همچون سنگ، يا سخت تر!…”.

از امیرالمؤمنین علی(ع) روایت شده که فرمودند:« اشک ها خشک نمی شود مگر به قساوت قلب و قلب ها قساوت نمیگیرند مگر به کثرت گناهان».

در هر صورت قلب باید شناخته بشه و جایگاه قلب در تربیت انسان بسیار مهمه و اگر شناخته نشه ما در تربیت به اشتباه رفتیم.

حالات قلب : ۱٫  ادبار: برنامه های تربیتی را باید کوتاه تر بکند و به ضروریات بسنده کند.

 ۲٫ اقبال: برنامه های مفصل تری را بچیند.

شناخت قلب بسیار مهم و این یکی از ابعاد شناخت متربیه باید متوجه بشیم که متربی انسانه و انسان قلب داره و از این حیث ممتاز میشه. کسی در تربیت قلب موفقه که دارای قلب صاف و پاک باشه و نورانی وارد بر خدا بشه و اگر قلب زنگار بگیره، مریض باشه، انحراف پیدا کنه و سیاه بشه این قلب تربیت نشده است.

۰۰۳۲۹۰e6825c2a5dcd7f4e0d07372f7c

ابعاد شناخت متربی 

 شناخت بعد مادی و جسمانی  

تربیت دو بعد داره: مادی و جسمانی. برخلاف مکاتب دیگه که تربیت یک بعدیه چون بعد دیگری برای انسان جزء ماده، سراغ ندارن.

تربیت بدن در مکاتب مادی 

بدن در آسایش و راحتی کامل باشه یعنی راحت بخوره، راحت بخوابه و غرایز حیوانی او برخوردار تر باشه..

 تربیت بدن از منظر اسلام  

انسان علاوه بر بعد مادی، طبیعی و ناسوتی دارای بعد ماورایی، غیرطبیعی، غیر مادی و متافیزیکی هست. برای تربیت انسان باید تمام ابعاد وجودی او شناخته و تربیت بشه .

برای تربیت انسان باید تمام ابعاد وجودی او شناخته بشه.

سلامت بدن سبب قوت و سلامت ایمان میشود.

پس خصوصیات بدن، ویژگی های آن و حتی بیماری های بدن باید شناخته بشه چرا که برخی از بیماری های جسمانی اگر شناخته نشه مشکلات زیادی رو به وجود می آورد.

لطفاً به نکات ذیل توجه لازم رو داشته باشید:

۱٫ باید متربی از حیث بدن شناخته بشه.

۲٫ باید تربیت در تمام ابعاد انسانی هماهنگ باشه.

 

insta-love-dribbble_2x

معنویت در مربی

اگر مربی این بعد معنوی و روحانی رو نداشته باشه هرگز نمیتونه موفق بشه. مربی در این بعد هم در دو شاخه باید تلاش کنه:
نیت( قصد قربت)
در تربیت باید کار برای رضای الهی باشه وگرنه هیچ تأثیری نخواهد داشت البته در علوم دیگر هم باید کار برای رضای الهی باشه اگر غیر از این باشه فقط مجموعه ای از دانسته هاست که در بعد روحی او هیچ تأثیری نداره.
باید در تربیت قصد قربت باشد اگر این چنین نباشد در واقع کار جان نمی گیره و بی روحه. قصد قربت در اعمال عبادی به منزله جان عمل محسوب میشه. بهترین و طولانی ترین نماز ها و با انجام همه واجبات، مقارنات و در عالی ترین صورتش اگر مراعات کنید ولی قصد قربت نداشته باشید مثل یک پیکره بی جان، بی-خاصیت و بی روح میمونه.

قصد قربت در اعمال عبادی به منزله جان عمل محسوب میشه.

اخلاص در عمل یعنی قصد تقرب الی الله، توجه کردن و حتی به زبان بیان نمودن( قبل از هر کاری بسم الله گفتن) است.
اگر ما با ارتباط به اقیانوس هستی و مبدأ عالم تبدیل به یک اقیانوس بیکران بشیم در آن زمان میتونیم اثر داشته باشیم.
نیت در همه امور و اعمال عبادی به منزله جان کار است که به آن« حسن فاعلی» میگن. در هر عملی که قصد قربت نباشه کارش بی جان، بی روح و بی فایده خواهد بود.
مربی باید حالت روحانی و مذهبی رو در خودش داشته باشه.
مربی باید خودش حالات روحانی و ملکوتی رو داشته باشه. تربیت نور است، چنانچه علم حقیقی هم نور است و مربی باید نورانیت رو داشته باشه. برای این که این نورانیت رو کسب کند باید این نور را از خدا کسب نماید و هر چه ارتباط مربی با خدا بیشتر و نزدیکتر باشه در کارش موفق تر خواهد شد.
” اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ…؛ خداوند نور آسمان ها و زمين است…”.
مربی در صورتی میتونه این نورانیت رو داشته باشه که با خدا ارتباط داشته باشه.
 قرآن نور است
اگر مربی میخواد در امر تربیت موفق باشه باید از قرآن هم به عنوان ابزار کار، حامی، هدف و موضوع بهره بگیره. مربی میتونه از آیات به عنوان سند و از داستان ها و ماجرا های قرآن به عنوان روش تربیتی و هم به عنوان طریق، مقصد و موضوع( موضوع یعنی از کتاب خدا بهره ببره برای تمام اهدافی که در پیش رو داره و مقصد یعنی قرآن راهی است برای رسیدن به مقصد) استفاده کند. خداوند میفرماید:

“… قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ كِتابٌ مُبِينٌ؛… از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمد”.
کلام اهل بیت(ع) نور است
” کلامکم نور و امرکم رشد و وصیتکم التقوی؛ سخن شما نور بخش دل ها و امر و فرمان شما هدایت و ارشاد خلق است”.
مربی هر چه در امر تربیت از احادیث بیش تر استفاده کند و از آن در امر تربیت به عنوان هدف، موضوع و طریق بهره ببرد و سعی کند که متربی هم حدیث بخواند، بهتر است. پس از حدیث به عنوان روش تربیتی استفاده بکنیم.

۸۵۵a4a6b25f46138279580261b5e760b

نقش مربی در تربیت   

مربی نقش مؤثری در تربیت داره تا حدی که برخی افراد تمام نقش رو به مربی میدهند چرا که یک مربی میتونه در لوح وجود متربی بنگاره. البته ما این کلیت رو که میگه متربی هیچ نقشی نداره و تمام نقش ها از آن مربیه رو، قبول نداریم ولی اهمیت این نقش رو هم انکار نمی کنیم.

معلم و آموزگار مثل مربی این قدر نقش نداره، شخصیت معلم تأثیر زیادی در تعلیم نداره اما مربی اینگونه نیست بیشتر از آنچه که بخواد روش هایی که به کار بگیره و یا گفتار و اعمالش مؤثر باشه، شخصیت مربی مؤثره تا جای که یک مربی مانند رسول گرامی اسلام(ص) در یک قومِ عربِ بی تمدنِ مُفسدِ خونریز که تمام هنر آن ها غارت کردن، کشتن، تجاوز و وحشی گریه، ابوذر غفاری رو تربیت می¬کند! اگر از من بپرسند معجزه آسا ترین کار پیامبر(ص) تربیت ابوذر است یا شق القمر؟ من به شخصه می گویم تربیت چنین شخصیتی معجزه آسا تر است! چرا که شق القمر یک تصرف ولایی و معنوییست در یک شیء مادی.

پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین علی(ع) و دیگر ائمه(ع) در امر تربیت بسیار موفق بودند. مثلاً نگاه بکنید ببینید امام حسین(ع) در کربلا چه کسانی رو تربیت کرده اند؟ همچون ابوالفضل العباس(ع)، نمیتوان تربیت شده ای را در کل عالم پیدا کرد! چرا که اینان تربیت شده امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) هستند.

مربی نقش حساس و بسیار مهمی داره چرا که میتوان از بدترین ها بهترین ها رو بسازد و بالعکس.

خصوصیات یک مربی خوب 

در بعد دانش باید به علوم تربیت آگاهی کامل داشته باشد. یعنی با تربیت در قالب علوم آکادمیک آشنا شده باشد. تربیت جزء قدیمی ترین و پیشرفته ترین علوم محسوب میشه. حالا که یک علم محسوب میشه به کسی مربی می گویند که به علوم ذیل آشنایی داشته باشد:

– تربیت رو کاملاً فرا بگیره.

– روش های تربیت رو بشناسه.

– مبانی تربیت رو بفهمه.

– انسان شناسی.

– خدا شناسی.

– مقصد شناسی و… .

والدین چه بخواهند چه نخواهند مربی هستند و باید به علوم تربیتی آشنا باشن. قرآن و نهج البلاغه به عنوان یک منبع تربیتی مهم  هستند،که میتوان از آن ها بهره فراوان برد.

پس یک مربی باید با علوم تربیت، مبانی، روش های موجود در تربیت و اهداف آن آشنایی داشته باشه و همینطور در مورد عوامل مؤثر در تربیت شناخت کافی داشته باشه. بدون این علوم نمیتوان تربیت کرد و اگر کسی آگاه نباشه حتماً در زمینه تربیت دچار مشکل میشه و والدین باید در این زمینه کار کنند و از کتب دینی بهره فراوان ببرن.

 

love-birds-v2-dribbble-alex-pasquarella_2x

نقش عبادت در تربیت

نقش عبادت در تربیت
اسلام معتقده که عبادت یکی از عوامل مؤثر در تربیته. مثلاً خداوند متعال درباره ی نماز می فرماید:
“… إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ…؛…
آنچه را از كتاب آسمانى به تو وحى شده تلاوت كن، و نماز را بر پا دار كه نماز(انسان را) از زشتى‏ها و منكرات باز مى‏دارد.”.

پس نماز مانع از بد اخلاقی، بی تربیتی ها، فحشا و فساده. و یا روزه که انسان رو مسلط بر نفس می کنه و این امر سبب میشه بی تربیتی نکنه چون نفس در دستان او اسیر است.

نقش سازمان های مردم نهاد و حزب ها در تربیت
با توجه به حضور مردم در این سازمان ها و نهادها، از آن محیط می توانند تاثیر بپذیرن و خود در جامعه تاثیر بگذارن.
عوامل مؤثر در تربیت، عوامل مادی و عوامل ماورایی است که نمیتوان وجود آنها رو انکار کرد مانند: وراثت، محیط، تغذیه، اراده خداوند، ملائکه، قضا و قدر و… .

۱۴۵c04b9ba1cb996329afba6590c7293

نقش دستگاه تعلیم و تربیت

منظور یک مجموعه ایست که میتوان به عنوان دستگاه تعلیم و تربیت از آن یاد کرد، حال سازمان تبلیغاتی و یا دفتر تبلیغاتی و یا حوزه ها باشه؛ که همه این ها دارن یک کار تربیتی رو انجام میدن.

این سازمان و یا دستگاه تعلیم و تربیت هم که متولی آن یک نفره در امر تعلیم و تربیت تأثیر داره.

 سازمان تعلیم وتربیت   

یک سازمان منسجم و معقولیه که منطقی، به روز و مطابق با پیشرفت علمی باشه و مسئول آن باید یک فرد تربیت شده و منطقی باشه و خود سازمان هم یک سازمان درهم و برهم و ضعیف نمیتونه باشه باید یک سازمان مؤثری باشه و چنین سازمانی امر بزرگ تعلیم و تربیت رو باید پیش ببره.

منظور از سازمان تعلیم و تربیت فقط سازمان دولتی نیست گرچه در این امر بی نصیب نیستند، بلکه کل مجموعه ایست که نقش مردم هم در تشکیل، تدوین و تکوین سازمان آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت مؤثرتره و هم در اداره و پیش برد آن سازمان مؤثره.

فرزندان ما بخشی از عمرشان را در حدود ۶ سال و ۸ ماه و ۴ ساعت در روز را در مدرسه میگذرانند اما این بخش کوچکی از این دستگاه بزرگ تعلیم و تربیتهو حالا انسجام بخشی به این سازمان ها و کیفیت بخشی به آنها و توجه به هماهنگ بودن این دستگاه ها، چه بسا از موازی کاری آنان جلوگیری کند چرا که موازی کاری سبب خنثی شدن اثرات تربیتی یکدیگر را دارد! مثلاً یک خانواده مذهبی حجاب را به عنوان یک ارزش تربیتی برای فرزندان شناخته و در مدرسه( غربی ها در برهنگی آزاد می گذارند و در پوشش آزاد نیستند. این چگونه آزادی ای است؟ اگر تفکر لیبرالیستی است باید از هر دو طرف افراد آزاد باشند) به عنوان ضد ارزش شناخته میشه و تلاش های تربیتی خانواده در مدرسه معارض شناخته میشه و بدتر از روز اول میشه چرا که متربی به این نتیجه میرسه که وقتی تعارض، هر دو تصادم می کنند، اصلاً ارزشی وجود نداره. به عبارت بهتر، ارزش ها از منظر جوانان و نوجوانان ما بی ارزش محسوب میشن این میشه نسبیت در اخلاق و اگر نسبیت حاکم شد در اخلاق، اخلاق و تربیتی باقی نمیمونه.

اثر دستگاه هایی که موازی کاری می کنند این میشود که، از اخلاق و تربیت چیزی باقی نمیمونه.

 

و دیگر حجاب و بی حجابی هیچ کدام ارزش محسوب نمیشه و یا راستگویی دیگر ارزش محسوب نخواهد شد همچنان که دروغگویی هم ارزش محسوب نمیشود.

دستگاه های آموزش و پرورش بسیار در تعلیم و تربیت مؤثر هستند اما باید هماهنگ و منسجم باشند تا اثر یکدیگر رو خنثی نکنن و این وظیفه مربیه که اثر اینها را شناسایی بکنه و در خنثی کردن آثار منفی این دستگاه تلاش لازم رو داشته باشه.

__

نقش تاریخ در تربیت

اگر افراد تاریخ حماسی آبرومند، مدون و قابل توجهی داشته باشن خیلی از گام های تربیتی رو برداشتن و اگر تاریخ یا پیشینه قابل قبولی نداشته و یا تاریخ بدی که سراسر انحراف، ظلم و ستمه، داشته باشن در زندگی آنها اثر خواهد گذاشت به همین دلیله که میگیم، تاریخ کاملاً در روند تربیت افراد تأثیر داره.
قرآن کریم به تاریخ بسیار توجه کرده هم نقل وقایع تاریخی و امت های پیشین( از چه راهی رفتند به چه نتیجه ای رسیدن و پیامبران آنها چه کسانی بودند و هم به قطعات تاریخ و هم به فلسفه تاریخ توجه داشته است. عمده هدف قرآن فلسفه تاریخه یعنی قرآن میخواد با نقل داستان های تاریخی در واقع آثار تربیتی رو بگه:

” لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ؛
در سرگذشت هاى آنها درس عبرتى براى صاحبان انديشه است”.
نیز میفرماید:
” قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛
بگو روى زمين گردش كنيد، سپس بنگريد سرانجام آنها كه آيات الهى را تكذيب مى‏كردند چه شد”.
بروید ببینید این که امتهای گذشته پیامبرانشان را تکذیب میکردند چه بلایی بر سرشان آمده ا؟ قرآن بیشتر منظور و مقصودش از تاریخ، تربیته و به همین منظور تاریخ رو زیاد مطرح کرده و به عنوان یک سبب از اسباب تربیتی آنرا نام میبره.