مادری میگفت که وقتی میبینم فرزندم ازدواج کرده، و نیاز به تجربه ی من داره، آیا حق ندارم اون وهمسرش رو، راهنمایی کنم؟
دلسوزی پدر و مادر عروس و داماد، همیشه وجود داشته و داره. اما باید حواسمون باشه که در همین دلسوزی افراط و تفریط نشه.
انتقادی که میشه به برخی بزرگترها کرد، اینه که گاهی دلسوزی ها اثر منفی داره.
حالا این یعنی چی؟
یعنی اگر به نصیحت ما گوش دادن و استفاده کردن که خوبه اما اگر همین نصیحت باعث لجاجت جوان ما بشه. دیگه تکرار کردنش چه فایده ای داره؟
متاسفانه بعضی از پدر و مادرها بیش از اندازه به زوج های جوان تذکر میدن، که درست و منطقی نیست. حتی گاهی همین تذکر ها و نصیحت های و بیش از اندازه، باعث دعواهای شدید بین زوجین میشه.
پس حالا پدرومادر عزیز و دلسوز خوبه بدونید:
اول اینکه: وقتی فرزندت قدر نصیحت شما رو نمیدونه، پس نصیحتش نکن، بذار هرکار دلش میخواد بکنه حتی اگه به ضررش تموم بشه.
وقتی قدر گوهر با شئ بی ارزش رو نمیفهمه. چرا گوهر مجانی در اختیارش قرار میدی؟
دوم اینکه: وقتی جوونتون با شما درد ودل میکنه، لطفا نمک به زخمش نپاشید.
بهش نگید من گفتم که…
بذارید با شما صحبت کنه و آروم بشه و خودش به تصمیم مناسب برسه. اگر لازم بود فقط در حد پیشنهاد نصیحتش کنید.
سوم اینکه: باور کنید این فرزندی که عروس یا دامادش کردید. دیگه بزرگ شده، پس تا حد زیادی میتونه برای زندگیش خودش تصمیم بگیره.
پس باید بهش اجازه بدی احساس بزرگ شدن بکنه و خودش تصمیم بگیره و زندگی مستقلش رو بسازه.
چهارم اینکه: باور کنید که لحن نصیحت شما توی اثرگذاری اون نصیحت خیلی مهمه.
پس سعی کنید لحن بیان دلسوزی ها به گونه ای با محبت باشه نه تحکمی و دستوری با حالت دخالت.