اصل لزوم تبعیت از رسل الهی و اولیای خدا 

آنهایی که خداوند به عنوان راهنمای بشر فرستاده. در روند تربیت باید متربّی رو لحظه به لحظه توجه دهیم که اگر بناست انسان به مقصد برسه که ما قبلا هدف تربیتی و مقصد رو مشخص کردیم؛ جایی که انسان راه را بلد نیست انسان باید همراه راهنمایانی باشه که راه را بلدند؛ آنهایی که در اوج قله کمال نشسته¬اند، دست انسان را میگیرن و به آن مقصد میرسونن. پس فعالیتهای تربیتی باید در این راستا برنامه ریزی بشه.

در نظام تربیت اسلامی در این رابطه منبع خیلی زیاد داریم طوری که آنچه که برای رسیدن انسان به مقصد لازمه اینها را پیامبر و اهل بیت پیامبر که رهنمودشان مثل رهنمود خود پیامبر میمونه، از این جهت فرقی نمیکنه، همه چیز رو برای ما گفتند و باقی گذاشتند؛ چطور حرکت کنیم از کجا حرکت کنیم، سیره عملی شان، سیره قولی شان، گفتارشان، کردارشان، تقریرشان اینها اینقدر هست که ما به همه اهداف تربیتی برسیم. فقط مهم اینه که ما این اصل رو فراموش نکنیم که راهنماها، الگوها، باید مد نظر ما باشه.

 « لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ».  پیامبر اسوه حسنه ماست.

در مبنا گفتیم باید باور داشته باشیم خداوند برای هدایت انسانها، راهنماهایی رو برگزیده، انتخاب کرده و نصب کرده چه اسم شان پیامبر باشه و چه امام باشه فرقی نمیکنه؛ این یک مبنای تربیتیه. در اصل میگیم لزوم اطاعت از اینها؛ باید از این راهنماها به عنوان الگوهای تربیتی اطاعت کرد. در روشهای تربیتی هم انشاء الله خواهیم گفت یکی از بهترین روشهای تربیتی روش الگوییه.

پیامبر راهنمای ماست. این اصل تربیتی میگه باید نگاه کرد پیامبر از کدام راه رفته ، چطور رفته. باید ببینیم پیامبر چه رفتار میکرد ما هم همانگونه رفتار کنیم.پیامبر چه فرموده ما اطاعت کنیم. بعد از پیامبر اهل بیتش چه فرمودند.

پیامبر فرمود :من در بین شما دو چیز گران قیمت باقی میگذارم کتاب خدا و اهل بیتم. مادامی که به اینها متمسک شوید و چنگ زنید هرگز گمراه نخواهید شد. اینها شما را به مقصد میرساند.

 مقصد ما همان هدف غایی تربیته که همان بهشته. اینها شما رو به مقصد خواهند رساند و اصلا از هم جدا نمیشوند. نمیشود گفت قرآن برای ما بس است «حسبنا کتاب الله» ؛ یا بگویم عترت برای ما بس است؛ خیر.

هردو با هم هستند و از هم هرگز جدا نمیشوند. کسی خواست به قرآن متمسک شود و عترت را کنار بگذارد، قرآن را هم نداره. کسی هم که خواست به عترت متمسک شود و قرآن را کنار بگذاره، عترت رو هم نداره. دو تا با هم هستند و اصلا جدا شدنی نیستند.

در قرآن هم عصمت پیامبران و امامان ثابت شده؛ در روایات هم ثابت شده و عقل هم اقتضا میکنه که اینها معصوم باشن و معصوم هستند. وقتی معصوم شدند خیال انسان راحته. آنچه اینها گفتند همان کلام خداست و خداوند حکیم جز سعادت بشر و بنده خود چیز دیگری نمیخواهد.

نکته دوم اینکه اینها باید به راه و چاه کاملا آگاه باشند؛ مقصد و مسیر رو شناخته باشند، گردنه ها دست اندازها و پرتگاه ها همه رو شناخته باشند و پیروان خود رو آگاه کرده باشن. این اتفاق هم افتاده. اینها علم لدنی دارند هم مقصد رو می شناسن، هم راه رو ، هم گردنه ها رو می شناسن، پرتگاه ها و چالش ها و همه اینها رو میدونن. کسانی که از اینها پیروی کنند حتما به مقصد خواهند رسید. نکته بعدی اینکه ما باید آن منابع معتبری که سیره پیامبر و اهل بیتش را به عنوان منبع اصلی رفتار و کردار ما معرفی کرده از آنها پیروی کنیم. از آنها باید درس بگیریم. اگر ما قرآن را به عنوان منبع سیره پیامبر و اهل بیتش مد نظر قرار بدیم دیگر اشتباه در آن نیست. اگر نهج البلاغه امیرالمومنین رو مد نظر قرار بدیم و اهل بیت پیامبر و خود پیامبر رو از منظر نهج البلاغه بشناسیم این مطمئنه؛ همین طور صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)، همین طور منابع معتبری مثل اصول کافی، مثل بصائر الدرجات، اثبات الهدی اینها کتابهایی هستند که از این منابع می توانیم استفاده کنیم.