اهمیت و ضرورت تربیت
– از منظر عقل :
اهمیت هر علم و دانشی به اهمیت موضوعشه. یعنی شرافت هر علمی به شرافت موضوعشه و چون موضوع علم تربیت، انسان است که اشرف مخلوقاته؛ آن هم نفس (بدن ، قلب ، عقل ) و روح انسان است؛ به این ترتیب عقل انسان حکم میکنه که علم تربیت و مباحث تربیتی شریف ترین، مهمترین و ضروری ترین مباحث اند. چون موضوعش از هر موضوعی مهمتره پس علم تربیت شریفترین علوم میشه.
از منظر علم
یعنی اگر یک تحقیق و بررسی میدانی انجام بدیم ببینیم کسانی که مودب به آداب انسانی شدن و تربیت شدن، اینها زندگی بهتر و سالم تری دارن یا کسانی که تربیت نشدن، در یک محیط بد و فاسدی رشد کردن و از تربیت چیزی بهره نبردن. یک مطالعه میدانی به ما نشان میده که هر چه انسان بیشتر تربیت شده باشه هم دنیایش بهتر تامین میشه و هم آخرتش. هم خودش زندگی بهتر و سالم تری خواهد داشت و هم برای جامعه فرد مفیدتر و نافع تری خواهد بود. از طریق علم هم، انسان میتونه ثابت کنه که یکی از مهمترین مباحثی که انسان باید در طول عمرش آگاه بشه و بدونه، مباحث تربیتی و علم تربیته.
– از منظر نقل
از طریق نقل هم میشه این مطلب رو ثابت کرد. اگر از ما بپرسن که قرآن و نهج البلاغه چه کتابیه؟ مثلا بگن آیا کتاب عقایده؟ میگیم نه؛ گر چه یک سوم قرآن توحیده، یک ششم قرآن معاده، همین مقدار نبوته. بخش اعظم قرآن راجع به اصول عقایده و مباحث اعتقادیه ولی کتاب عقاید نیست؛ کتاب کلامی نیست. بپرسند آیا کتاب تاریخیه مثلا؟ میگیم نه؛ گر چه مباحث تاریخی در قرآن هست و فراوان هم هست، ماجرای امت های گذشته، پیامبران گذشته اما کتاب تاریخی نیست. چون تاریخ برای خودش متد و روشی داره. بپرسن کتاب فلسفه تاریخه؟ میگیم خیر؛ در قرآن فلسفه تاریخ زیاده، قرآن تاریخ رو هدفمند میدونه، قانونمند میدونه و تاریخ رو به عنوان ابزار تربیت قبول داره، فراوان هم بهش تمسک میکنه به عنوان یک وسیله تربیتی. اما کتاب فلسفه تاریخ نیست. همین طور کتاب فقه است؟ خیر؛ یک دوازدهم قرآن راجع به فقهه. قریب به پانصد آیه در قرآن درباره فقه مطرح شده ولی کتاب فقهی نیست. چون کتاب های فقهی یک روند خاصی دارن، از یک جایی شروع میشن و به یک جایی ختم میشن؛ الی آخر. اگر بپرسن پس قرآن کتاب چیست خلاصه؟

میگیم اگر بنا باشه عنوانی برای قرآن در نظر بگیریم، کتاب تربیت است.

قرآن کتاب تربیت است. اگر تاریخ گفته برای تربیته. اگر فقه گفته برای تربیته. اگر توحید گفته برای تربیت انسانهاست. هر مبحثی مطرح کرده فقط با هدف تربیت مطرح کرده ؛ نه با هدف آموزش آن علم؛ گر چه آن علم خود به خود آموزش هم داده میشه. وقتی توحید رو قرآن به عنوان راهی برای تربیت مطرح میکنه خود به خود انسان با توحید آشنا میشه. اما هدفش از بحث توحید و نبوت و معاد و فقه و اصول و منطق و فلسفه و تاریخ و فلسفه تاریخ و چیزهای دیگه، همه اش هدف های تربیتی بوده. عین همین مطلب رو نسبت به نهج البلاغه هم میتونیم بگیم. میتونیم بگیم که در یک کلمه نهج البلاغه کتاب تربیته؛ از اول تا آخرش. چون خطبه های صد در صد تربیتی مثلا خطبه همام یا مثلا خطبه دویست و بیست و یک یا دویست و بیست و دو و دویست و بیست و سه، هر سه شان کلاً تربیتی است.
خطبه اول خطبه توحیدیه و در عین حال تربیته. آنجا هم که حضرت مباحث توحیدی رو مطرح کرده آخرش میخواسته به تربیت برسه و رسیده. پس نهج البلاغه هم میشه کتاب تربیتی.
وقتی انسان دقت کنه میبینه خدا خودش رو مربی معرفی میکنه. ربّ یعنی تربیت کننده، مربی، تدبیر امور در دست اوست، همه کاره عالم است، عالم را پرورش میده، پروردگار عالمه.
ازخدا میپرسیم پیامبران رو برای چه فرستادی؟ آن هم میگوید برای تربیت.
پیامبران آمدند که انسانها را تربیت کنند. تعلیم شان بدهند، تزکیه شان بکنند، آیات الهی را برایشان بخوانند که از آن گمراهی آشکاری که آنها درش گرفتارند آنها را نجات بدهند. . سوره۶۲، ایه ۲٫
این مضمون چهار بار در قرآن تکرار شده. در سوره جمعه آیه دو و در سوره بقره دو بار تکرار شده ؛ در سوره آل عمران هم همین مضمون آمده. چهار بار قرآن فلسفه ارسال رسل را تعلیم و تربیت معرفی کرده. پیامبران مربی بودند، آمدند انسان ها رو تربیت کنن. امامان مربی بودند؛ همه انسانهای برجسته در طول تاریخ مربیان بشریت بودند. از اینجا انسان پی به اهمیت تربیت میبره. پدر و مادر هم مربی هستند.
هر کس باید مربی باشد ولو در حد تربیت خودش. این نگاه دین به تربیت که عرض کردم. ببینید منابع دست اول ما همه شان منبع تربیتی هستند.
مثلا صحیفه سجادیه ظاهرش اینه که دعاست. اما وقتی انسان دقت میکند میبیند امام سجاد (ع) میخواسته آموزش دهد، میخواسته تربیت کند، میخواسته عبدالله تربیت کند؛ روش را دعا قرار داده. دقیق ترین آموزه های تربیتی توی همین صحیفه سجادیه آمده .
یک دریا، یک اقیانوس وسیعی است که اگر انسان بخواد کار بکنه باید ده ها جلد کتاب بنویسه. صحیفه سجادیه ظاهرش اینه که دعاست اما حقیقتش تربیته. بقیه دعاهای ما هم همین طوریه؛ ظاهرش اینه که انسان از خدا چیز میخواد اما وقتی دقت کنه میبینه داره رهنمود میده، میگه باید این جوری باشی، این جوری تربیت بشی. دعای ابو حمزه، دعای کمیل، مناجات خمس عشر، مناجات شعبانیه، همه اینها متون تربیتی هستن. از این نگاه و از این رفتار اسلام با این موضوع میفهمیم که تربیت از نظر اسلام خیلی مهم بوده و در راس همه برنامه های اسلام، بحث تربیته.
کسی که میخواد به مقصد برسه، کسی که میخواد ولو دنیای سالمی داشته باشه حتما باید تربیت بشه. حالا فرض کنیم که خدا رو هم قبول نداشته باشه، معاد رو هم قبول نداشته باشه، میخواد زندگی دنیایش خوب باشه، و از هر حیث سالم باشه. برخوردار باشه و راحت زندگی کنه. انسان در یک محیط تربیت شده میتونه راحت زندگی کنه.

– ازمنظر فطرت
فطرت خداجویی آدمی رو به سمت و سوی ماورای طبیعت و کمال و جمال مطلق سوق میده .و در درون ذات خویش عطش به معنویت رو احساس میکنه.
امام علی ع : کسی که بسوی خدا میرود ، همچون تشنه ای که به آبشخور گام می نهد .نهج البلاغه-۳۸۳ .
همه وجود خویشتن را ، بر دین راستین خداوند ، استوار دار ، همان سرشت خدایی (فطرت )که خدا مردم را بر آن سرشته است ،آفرینش خدای تغییر پذیر نیست ، این است همان دین استوار … ۳۰ /روم
امام صادق (ع) همه را بر سرشت یکتا پرستی آفرید بحار ۲۷۹-۲۷۸/۳
تردیدی نیست که انسان در این زندگی ، به خاطر غرق شدن در مادیات و لذت طلبی ها و قدرت نمایی ها، دچار غفلت میگرده و به نوعی خود فراموشی گرفتار میشه، و الهام ها و داده های فطری در پس پرده و حجاب پنهان میمونه وعواملی نیز موجب بیداری مجدد میشه .

– از منظر عمل

كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ ۳۸ (آرى) هرکس در گرو اعمال خویش است،(۳۸)
رسول خدا (ص) : به روایت امام صادق (ع) … آنچه من خواهم داشت ، عمل من است و آنچه شما خواهید داشت ، عمل شماست (بحار /۲۳۳/۹۶)
امام علی (ع) دارایی انسان ، اعمال انسان است ( بحار ۱/۱۷۹)