ما با تشویق کردن افراد رو وادار کنیم آنچه موضوع تربیته رو واجد شوند. این روش روش خوبیه. در واقع انسان عبید احسان است. «الانسان عبید الاحسان». انسان با تشویق خیلی کارها رو انجام میدهد و تشویق خیلی موثر است در اینکه انسان آنچه را متربّی میخواد رو بهش برسه. اینجا چند تا نکته وجود داره.
نکته اول اینکه در تشویق باید دقت شود آن خصلت تربیتی متربّی تشویق بشه.
بداند به خاطر راستگویی اش تشویق شده. به خاطر زحمتی که کشیده تشویق شده. یعنی به خاطر خصلت های تربیتی؛ نه بخاطر خصوصیات جسمی. مثلا بگه من به تو جایزه میدم چون قد تو بلنده؛ چهره ات زیباست؛ چون مرد هستی؛ یا زن هستی. نه این فایده¬ای ندارد. آن خصلتهای تربیتی و آن صفات اخلاقی باید موضوع تشویق باشه.
نکته دوم اینکه مشخص کنیم برای چیست.
گاهی ما به طور مبهم تشویق میکنیم اما طرف نمیدونه که موضوع این تشویق چیست. چه بسا دو تا کار انجام داده یک کار اخلاقی و یک بی تربیتی. ما تشویق اش می کنیم. مثلا فرض کنید که دروغی گفته که امتیازی برای خودش اثبات کنده و یک کار مثبت هم انجام داده. مثلا فرض کنید کمکی هم در خانه کرده یا فرض کنید که موضوع تحصیلی رو هم فرا گرفته. اگر ما مشخص نکنیم که این تشویق برای چیست، چه بسا تشویق را ببرد به حساب همان دروغی که گفته. فکر میکنه چون دروغ گفته مورد تشویق واقع شده. این باعث میشه دوباره از همان دروغ ها بگه. حتما موضوع تشویق رو براش مشخص کنیم و بگیم تشویق بخاطر این کاریه که انجام دادی؛ به خاطر این صفتیه که داری و به خاطر این قدمیه که برداشتی.
نکته سوم اینکه تشویق، شکل باج گرفتن پیدا نکند
که طرف به خاطر گام های تربیتی که بر میداره بخواد از ما باج بگیره. برای اینکه این اتفاق نیفتد باید تشویق گاه به گاه باشه؛ مستمر نباشه. تشویق مستمر آثار منفی دیگری هم داره از جمله اینکه طرف تشویق به باج گیری میشه.
نکته چهارم اینکه تشویق باید متناسب با سن، جنس و جایگاهش همخوانی داشته باشد
مثلا یک وقت یک بچه سه ساله است که می¬خواهد تشویق شود با خرید یک بستنی میشه تشویق بشه. یک وقت یک نوجوان پانزده ساله میخواد تشویق شود دیگر معنا نداره انسان مثلا بخواد یک شکلات یا بستنی به او بده. همیطور یک وقت یک دختر میخواد تشویق شود فرق میکنه با اینکه یک پسر بخواد تشویق بشه. در اینگونه موارد اگر بیشتر تشویق های ما تشویق معنوی و تربیتی باشه تا تشویق های مادی و تشویق های محسوس، خیلی خوبه. حد اقل جهت گیری کلی ما به سمت تشویق های معنوی باشه. حالا مثلا بناست که تشویق بشه یک وقت ما یک مواد خوراکی براش میخریم، یک وقت یک اسباب بازی براش میخریم، یک وقت نه، یک کتابی که خودش هم دوست داره، یک نرم افزاری که خیلی علاقه داره. نرم افزاری که جنبه علمی داره؛ جنبه اخلاقی داره. به این شکل باشه، در واقع مورد آن مشوق ما جنبه اخلاقی تربیتی داشته باشه بهتره از اینکه جنبه مادی و محسوس داشته باشه.
مطلب دیگر اینکه در تشویق افراط نشه. به عبارت دیگر تشویق بیش از حد آن فضیلت و آن کاری که متربّی کرده نباشد که این هم آثار سوئی به دنبال خواهد داشت. مثلا فرض کنید کاری که ایشان انجام داده ارزشش به اندازه پنج درجه تشویقه، ما به اندازه ده درجه یا بیست درجه تشویق اش نکنیم که تشویق از خاصیت می افته و مشکلات دیگری خواهد داشت. اینها نکاتی بود راجع به شیوه تشویق کردن.