روش تجربی ، عملی
معنایش اینه که متربّی وادار بشه آنچه که انسان میخواد به آن برسه و تربیتش کنه، خودش تجربه کنه و خودش عمل کنه؛ بدون اینکه ما بخواهیم به شکل نظری او را موعظه¬اش کنیم. یا از روشهای دیگر تربیت استفاده کنیم که نخواهیم به طور نظری آن موضوع تربیت رو به متربّی منتقل کنیم، خود متربّی رو وادار کنیم که عملا وارد قضیه بشه.
فرض کنید بخواهیم شناگر شود. به جای اینکه بخواهیم فقط برایش توضیح دهیم، عملا خودش وارد آب شود و در عمل ببیند که چطور انسان غرق میشه و چطور نجات پیدا میکنه و چیزهایی از این قبیل. یا اینکه فرض کنید خواص یک چیز رو میخواهیم به او نشان دهیم مثلا فرض کنید فلان غذا ممکنه آدم رو اذیت کنه. کمی خودش بچشد تا اذیتش، تلخی اش یا چیزهایی از این قبیل که مخصوصا کودکانی که اصرار دارند که یک کاری انجام دهند، کنترل شده و تحت نظر نزدیک شود به آن خطر تا ببینند چه تبعاتی داره.
تجربه کردن خوبه مخصوصا در تعلیم اگر از روش تجربه استفاده کنیم خیلی خوبه. طرف وقتی تجربه میکنه، خوب یاد میگیره اما در خیلی از موارد امکان بکار گیری این روش نیست. مثلا میخواهیم بچه نماز خوان بشود، بگوییم بیا نماز رو تجربه کن. چیزی از نماز نمیدونه، تازه یکبار تجربه میکنه. فایده نداره.
این، در نظام تربیتی غرب که نظام ماتریالیستی است خیلی مورد توجه است چون آنها جهان بینی شان از دو تا اصل تشکیل شده. اصالت ماده و اصالت تجربه. بر اساس آن دیدگاه، راه دیگری نداریم. اگر تنها راه منحصر برای فهمیدن و دریافت فقط تجربه باشه و تمام؛ آنجا این روش هست و چاره دیگری هم نیست. اما در نظامهای معنوی که از راههای دیگری هم میشه کار انجام داد، نمیشه خیلی این روش رو توصیه کرد. باز هم تاکید میکنم در نظام تعلیم و تربیت غرب این روش هم در تعلیم و هم در تربیت خیلی مورد توجه هست. افرادی مثل جان گری اساس کارشان بر مبنای تجربه است. حتی در تعلیم میگویند بهترین روش برای تعلیم، تجربه است. این مبنای آن نظام است. در تعلیم تا حدی قابل پذیرش است این مطلب اما در تربیت بسیار دشوار است.