طبعاً هر دو بعد باید مورد توجه واقع بشه. انسان فقط جسم تنها نیست؛ فقط بعد حیوانی اش نیست. یک بعد الهی و ملکوتی هم داره. فقط آن نفس اماره اش نیست؛ نفس مطمئنه، نفس لوامه، و نفس دیگری هم داره.

این مبنا در تربیت خیلی حرفها داره که باید مد نظر باشه. به تعبیر دیگر میشه گفت که از نظر مبنای تربیت اسلامی، انسان ابعاد مختلفی داره؛ مثلا عقل داره، دل داره، بدن داره. هر کدام از اینها نیاز به تربیت داره و باید هماهنگ هم تربیت شوند. باز به تعبیر دیگری که میشه گفت طبق مبنای تربیت اسلامی انسان دو مرحله زندگی داره و دو مرحله طی می کنه دنیا و آخرت. فقط دنیا نیست که انسان بخواد همه تلاشها و همه برنامه ریزی ها و طرح ها و اهدافش منحصر به دنیا باشه بلکه بر عکس اولویت با آن مرحله بعدیه؛ عالم دیگری که اسمش عالم آخرته.

«و الاخرة خیر و ابقی». اصل حیات آنجاست. هدف اصلی آنجاست. برنامه های تربیتی عمدتا با نگاه به آنجا باید برنامه ریزی شود؛ نه با نگاه به اینجا. چون دنیا یک حیات موقتیه. اگر ما بخواهیم منحصر به اینجا برنامه ریزی کنیم حتما موفق به مقصد نخواهیم رسید.

« يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ».  میفرماید کسانی که این هدف را نفهمیدند همان ظاهر حیات این دنیا را میبینند و از آخرت غفلت دارند. نه؛ آخرت هدف اساسی و اولی است. و این دنیا یک مقدمه ایست که انسان در این دنیا آن مقدمات را کسب کند؛ تقوا، کمالات، علم و معرفت و عبادت همه اینها در دنیا وجود داره و انسان باید آنها را انجام دهد. یکی امروز که روز کاشت است و یکی فردا که روز برداشت است. دنیا این طور دو مرحله ای میشه. انسان دو مرحله ای می¬شود؛ امروز روز کار و تلاش و فردا روز حساب و برداشت. «الیوم عمل و لا حساب غدا حساب و لا عملا». امروز روز عمل است و حسابی در کار نیست. فردا روز حساب است و عملی در کار نیست. این نگاه انسان را کاملا از آن نگاه ماتریالیستی جدا می کند که عالم را یک مرحله ببیند و هدف از زندگی را منحصر در دنیا ببیند. « يَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ».  این اگر حل بشود و این مبنا و اندیشه و باور در انسان ایجاد بشود، کل فعالیت های تربیتی همگی دگرگون میشه. اگر شما تفاوتهایی عمیق و ماهوی می بینید بین کسانی که پیروان مکتب اسلام هستند با کسانی که پیرو مکتب اسلام نیستند بر میگردد به همین مساله که اینها انسان را دارای روح و نفس مجرد میدونن. وقتی مجرد شد دیگر دنیا برایش فایده نداره چون دنیا مجرده و مجرد از ماده جداست. پس عالم دیگری داره که آن عالم اصله. چرا؟ چون این انسان است. اگر به آن عالم توجه نشه؛ ما باشیم و عالم ماده پس انسان با حیوان چه فرقی میکنه. آنچه که انسان رو از حیوان جدا میکنه و انسانیت انسان رو رقم میزنه، فطرت انسانی و نفس ناطقه انسانیه. اگر این را باور نداشتیم کلاًمسیر تربیت دگرگون خواهد شد. این هم یک مبنا از مبانی تربیت که ما انسان را دو بعدی ببینیم بلکه چند بعدی ببینیم و به هر کدام توجه هم کنیم. در تربیت اسلامی فقط بحث بدن انسان نیست که بدن انسان پرورش داده بشه. بدن باید پرورش داده شود اما این تمام کار نیست؛ بلکه بخش کمی از تربیته. قلب انسان هم باید تربیت شود. عقل انسان هم باید تربیت شود. وقتی مبنا این شد که ما انسان را دارای روح و آن هم نفس، نفس مجرد و نفس ناطقه دیدیم خود به خود نقشه راه تربیت ما دگرگون میشه. در مکتب اسلام این طوری است.

ما مواردی از مبانی تربیت اسلامی را خدمت شما عرض کردیم. گفتیم مبانی گزاره های تربیتی هستند که از جنس هست و نیست هستند و نقشه راه تربیت رو مشخص می کنند و جهت گیریهای کلی که بر اساس مبانی، اصول استوار می شوند. اصول تربیت بر همین مبانی تربیت قرار داره. وقتی ما میگیم انسان دارای کرامته، پس در اصول تربیت میگیم کرامت انسان باید محفوظ بمونه. وقتی در اینجا میگیم عالم دیگری وجود داره، در اصول تربیت  باید به آن عالم باید توجه کرد و آن عالم رو اولی دونست. «و الاخرة خیر و ابقی». آن جهت گری ها و اصول تربیت بر مبانی تربیت استوارند.