تردیدی نیست که همه کس فرزند خود را چون پاره ی تن خود دوست میداره و اگر سخن از ابراز محبّت غیرمتعادله نه به معنای محبّت زیادیه ،زیرا دوستی یا دشمنی فعل قلبه و در اختیار کسی نیست. بنابراین علاقه به فرزند علاوه بر آنکه فطری و کاملاً طبیعیه امری اختیاری نیست تا نوبت به سخن از افراط یا تفریط در آن برسه، بلکه محور بحث در این مرحله ابراز محبّت افراطیه. به این ترتیب که اگر والدین به دلیل علاقه ی وافری که به فرزند خود دارند، همه ی امکانات رفاهی را در اختیار او بگذارند و هر آنچه که احساس کردند کودک نیاز داره قبل از درخواست و به مقدار بیش از نیاز در اختیار او بگذارند و دائماً با کلمات محبّت آمیز و عاشقانه از حرکات و گفتار او تعریف کنند و اجازه ی کوچک ترین زحمت و تلاشی را به او ندن و از همه خطرناکتر کارهای خطای او را توجیه کنن و به جای او عذرتراشی کنن، بدانند ناخودآگاه کودک خود را در مسیری قرار داده که آثار آن نه تنها دنیا، بلکه آخرت او را تباه میکنه.
زیاده روی در محبّت در دوران کودکی به صورت خودخواهی، کم طاقتی، اتّکای به غیر، بی ادبی و جسارت به دیگران و از همه مهمّ تر ضعف نفس و شکوفا نشدن استعدادهای پنهان کودک نمایان میشه.
زندگی سراسرش مسائلیه که هر یک راه حلّ خاصّ خود را می طلبه و اگر بنا باشه کودک از همان آغاز یاد نگیره چگونه با مسائل روبرو بشه و راه حلّ آنها را پیدا کنه، چگونه میتونه با مسائل بزرگ تر زندگی خود با جرأت و قدرت برخورد کنه و از میدان بیرون نره و یکایک آنها را با موفقیّت حلّ کنه. محبت ها و دلسوزی های نابجای والدین ناخودآگاه ،شخصیت کودک را سست عنصر و محتاج و متّکی به غیر بار میاره. و از سوی دیگه چون احساس غرور کاذب داره حاضر نیست ضعف خود را بپذیره تا زمینه ی اصلاح آنرا فراهم بیاره و لذا شروع به فرافکنی کرده و دیگران رو مسؤول شکست¬ها و عقب افتادگی های خود در زندگی میدونه، نتیجه این تفکّر در سال های بعد به بدبینی و تنگ نظری نسبت به والدین و خانواده و بستگان و حتّی زندگی آینده ای که تشکیل میده میشه. و بدون آنکه نعمت های گوناگون پروردگار را در اطراف خود ببینه از همه کس و همه چیز دائماً گله داره و منفی نگری او تا کجا پیش میره، خدا داند.
بنابراین محبّت وافر به فرزند به معنای همه چیز و همه کس در خدمت او بودن نیست، و ابراز محبّت والدین به معنای تلاش در جهت هر چه رفاه بیشتر فرزند نیست، چنانکه در نظام آفرینش محبوب ترین بندگان پروردگار یعنی پیامبران الهی بلاکش ترین انسان ها بودند.

«إنَّ أَشَدَّ النّاسِ بَلاءً الأنبِیاءُ ثُمَّ الَّذِینَ یَلونَهُم ثُمَّ الأمثَلُ فَالأمثَلُ.»
بلاکش¬ترین مردم انبیا بودند و سپس آنان که به پیامبران نزدیک¬تر و شبیه¬تر بودند.
آثار لوسی کودک در بزرگ سالی
همه میدونیم زندگی انسان پر از فراز و نشیبه و اینگونه نیست که انسان همیشه در رفاه و آسایش باشه، بلکه مصائب و مشکلات فراوان گریبان¬گیر نوع بشره. انسانی که در اثر زیاده¬روی در محبّت به وی در دوران کودکی عادت کرده همواره به دیگران، به خصوص والدین خودش متکی باشه و از طرف دیگه حسّ خودخواهی و طلب¬کاری از دیگران (شخصیت کاذب) در او به وجود آمده، هنگام حضور در جامعه توقّع داره همواره به او احترام گذاشته بشه و همه در خدمت او باشن. اما چون واقعیّت جامعه و اجتماع به دور از این خواسته¬هاست، انسانی سرخورده، افسرده و گوشه¬گیر خواهد شد.
همچنین خداوند متعال در قرآن کریم از این صفت مذمّت نموده و در توصیف کافران و منافقان می-فرماید:
*يُحِبُّونَ أَن يُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ يَفْعَلُواْ *
دوست دارند به آنچه نکرده اند، مورد ستایش قرار گیرند.
راه پیش گیری از لوس شدن کودک
برای پیشگیری از لوس شدن کودک و درمان آن، نکاتی باید مورد توجّه قرار بگیره.
۱٫ محبّت به کودک به اندازه و در حدّ اعتدال باشه. در روایتی آمده:
«شُرّ الاباء مَن دعاه البرّ الی الاِفراط.»
بدترین پدران کسی است که محبّت به فرزند را به حدّ افراط برساند.
۲٫ کارهایی که به کودک مربوطه در حدّ توانش به او واگذار بشه، مانند راه رفتن، لباس پوشیدن، و …
۳٫ والدین هنگام ناراحتی کودک، ابراز ناراحتی ننموده، بلکه عکس العمل منطقی از خود نشان دهند. مثلاً هنگام زخم برداشتن و یا بیماری کودک، به گونه ای بی تابی نکنند که انگار اتّفاق بزرگی افتاده.
۴٫ اگر کودک از کسی شکایت کرد، بلافاصله و بدون تحقیق ،حقّ به جانب او داده نشه.
۵٫ کودک را نباید زیاد از حدّ، تحسین و تشویق کرد و او را از دیگران برتر دانست. لذا در جایزه دادن ها، جشن عبادت و یا تولد گرفتن ها حدّ و حدود و شؤون خانواده رعایت بشه.